على محمدى خراسانى

363

شرح مكاسب (فارسى)

كردند . حال وجه سوّم به نحو كلّىِ فى المعيّن است يعنى مبيع كلّى است نه فرد و جزئى ولى كلّى دو گونه است : 1 - گاهى كلّىِ محض و در ذمّهء فروشنده است و اضافه به عينى در خارج ندارد نامش كلّى فى الذمّه است مثلًا مىگويد : يك صاع گندم فروختم و تعيين نمىكند كه از اين صبره يا از صبرهء ديگر ، در اينجا يك صاع به ذمّهء فروشنده مىآيد و از هر كجا كه بخواهد تفريغ ذمّه مىنمايد . و معامله صحيح است . 2 - و گاهى كلّىِ محض و طبيعت كلّيه و مطلقه نيست بلكه مقيّد و مضاف به عين خارجى است و نامش كلّىِ فى المعيّن است مثلًا مىگويد : صاعى از اين صبره را فروختم كه در آن صبره صد صاع وجود دارد و مبيع بر هر كدام از آنها قابل صدق و انطباق است و لذا كلّى است ، بحث ما در اين قسم است . قوله : و الفرق : اگر كسى بگويد : ميان صورت دوّم ( فرد مردّد ) با صورت سوّم ( كلّى فى المعيّن ) چه فرق است ؟ هر دو كلّى هستند و هر دو قابل صدق بر افراد كثيرهء موجود در صبره هستند پس چرا فرد مردّد را از قسم ثالث جدا كرديد ؟ شيخ در جواب به كلامى از محقّق ثانى در جامع المقاصد متوسّل مىشوند و منظور محقّق از اوّل تا به آخر اين است كه : اگر صبرهء گندم را تقسيم كنيم و صد صاع فعلى و شخصى در خارج داشته باشيم و سپس بگوييم : يكى از اين صاعها را فروختم ، اين نامش فرد مردّد است و شبيه امر كلّى است و گرنه كلّىِ واقعى نيست چون در خارج هر فردى جداى از افراد ديگر موجود است و گاهى معينّاً روى يكى انگشت مىگذاريم كه بحثى نيست و گاهى در ظاهر صيغه به صورت مبهم مىگوييم : يكى از اينها ، ولى در باطن منظورمان فرد معيّنى است ( مثل نكره در جمله خبريّه كه متكلم مىگويد : جائنى رجل ، و مخاطب احتمال مىدهد كه زيد باشد يا بكر يا خالد و . . . و در ظاهر كلام تعيين نشده ولى در واقع معيّن است چون خبر مىدهد از آمدن در گذشته و اين حكم براى شخص معيّنى ثابت بوده نه براى كلّى يا فرد مردّد . ) و گاهى هم ظاهراً و باطناً مبهم است و تعيّنى نيست نه نزد فروشنده و نه خريدار ( مثل نكره در جملهء انشائيّه كه وقتى مىگويد : « جئنى برجلٍ » غرض به اصل آوردن فردى از افراد تعلّق گرفته ، و امّا اين كه كدام فرد را بياورد مد نظر خود متكلم هم نبوده چون